اين روزها كه مي گذرد
شادم .
اين روزها كه مي گذرد
شادم
كه مي گذرد .
اين روزها
شادم
كه مي گذرد ...
آقای حاجی نژاد در روز دوشنبه مورخه ی ۲۵/۹/۸۷ از دبیرستان بازدید داشتند و از نزدیک در جریان مشکلات و مخصوصا کمبود هزینه ی غذایی و آب دبیرستان قرار گرفتند . اهم مواردی که در این دیدار با ایشان در میان گذاشته شد به شرح زیر می باشد . در پایان ایشان با دبیران حاضر در آموزشگاه به گفتگو پرداختند .
۱- نداشتن آب آشامیدنی مناسب با توجه به اینکه آب موجود از طرف بهداشت غیر قابل شرب اعلام گردیده است .
2- نداشتن آشپز خانه و سا لن غذا خوری مناسب.
3-نداشتن کمد و تخت خواب و تشک مناسب.
4- کمبود آب سرد کن.
5- بالا بودن هزینه ی نگهداری آبگرمکن های خورشیدی و عدم کارایی آنها.
6- کمبود سرانه ی غذایی با توجه به تورم.
7- لغو کلاسهای فوق برنامه با توجه به دستورالعمل ساماندهی.
8-عدم پرداخت سرانه ی غذایی 6 ماه در سال 86
9- عدم پرداخت اضافه کار6 ماه کارکنان در سال 86
10- کمبود نیروی خدماتی وآشپز .
12 – مشکل عدم امکان استفاده از ماشین شبانه روزی جهت انجام امور با توجه به لزوم استفاده از بنزین آزاد.
13- از کار افتادن مینی بوس مدرسه و نیاز آن به تعمیر اساسی با توجه به اینکه 16 سال تعمیر نشده است.
14- تعمير اساسي حمام ها و سرويس هاي بهداشتيانتظار
خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد
سعید بیابانکی
ابوریحان رفیعی پور ۵/۱۹
عباس بابایی پور ۰۵/۱۹
عباس هنرمندمظفری ۹۰/۱۷
اول ۲
محسن آگاهی ۹۰/۱۸
سید وحید شمس آبادی ۲۰/۱۸
سعید صادقی ۹۵/۱۷
دوم تجربی
سجاد میرزایی ۵۵/۱۸
حامد حیدری ۴۱/۱۸
علی تشانی ۷۳/۱۷
دوم ریاضی
مهدی لطفی ۸۶/۱۹
سجاد حسینی فرد ۵۵/۱۹
آرمان علی پور ۲۷/۱۸
سوم تجربی
محمد تقی حیدری ۷۵/۱۸
حمید ابراهیمی ۷۱/۱۸
سجاد عبدالهی ۵۴/۱۸
سوم ریاضی
مجید تازش ۶۶/۱۸
یوسف جعفری ۵/۱۷
امیر بهزادی ۲۰/۱۷
این دور رسیده است تا آخر؟ نه!
یک راه فرار هست؟نه!دیگر نه!
دنیا که همین قفل فروش پیر است
یک عالمه دستگیره دارد ، در نه!
جليل صفربيگي
![]()
زنبیل پر از ترانه در دستش بود
یک نامه ی عاشقانه در دستش بود
ختم صلوات داشت باران انگار
تسبیح هزار دانه در دستش بود
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی
آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی...